به میان شما آمدیم

داستان صد سال تنهايي مترجم

236

بهمن فرزانه در بيمارستان بستري است

احمد تهوري

وقتي حدود چهل سال پيش بهمن فرزانه مترجم تواناي كشورمان كتاب جاودانه «صد سال تنهايي» اثر ماندگار گابريل گارسيا ماركز نويسنده كلمبيايي را ترجمه كرد و آن را به جامعه ادبي آن روزگار شناساند، هيچ گاه فكر نمي كرد سرنوشت او با نام كتاب ماركز پيوندي ناگسستني خواهد داشت.

او حالادر ۷۵ سالگي در بيمارستان و در بستر بيماري با سرنوشت محتوم تنهايي انسان دست به گريبان است. فرزانه كه در داستان نويسي هم تبحر خاصي دارد در سال ۸۳ با مجموعه داستان «سوزن هاي گمشده» و در سال ۸۴ با رمان «چركنويس» تجربه خود را در اين حيطه به رخ فضاي داستان نويسي ايران كشيد.

اما حالاسرنوشت بازي تلخي را دارد براي او رقم مي زند چرا كه شنيديم قرار است بعد از ترخيص از بيمارستان او را به خانه سالمندان منتقل كنند. البته نه اين كه كسي از نزديكانش نخواهند پذيراي او شوند، بلكه به اين خاطر كه فرزانه تنهاست و حال و هواي بيمارستان او را افسرده كرده است و كسي را ندارد و بايد بعد از بهبودي جايي باشد كه از او مراقبت كنند.

در اين ميان مقصر كسي نيست فقط اين سرنوشت انسان هاست كه مانند قصه هاي داستان ها گاهي رنگ واقعيت مي گيرد و حالا حقيقت داستان هايي كه فرزانه ترجمه كرده دارد به شكلي تلخ در زندگي اين مترجم چيره دست جلوه گر مي شود.

در رمان «چرك نويس» فرزانه در قالب راوي عشقِ فيلم داستان كه دلباخته فيلم هاي خارجي است همراه مستخدم وفادارش «مش قاسم» آن هم در فضاي تهران قديم چه زيبا قصه عشق نافرجام راوي را به گيتي دختر داستان روايت مي كند و يا در «حريق در باغ زيتون» گراتزيا دلددا نخستين بانوي نويسنده اي از ايتاليا كه در سال ۱۹۲۹ نوبل ادبي را از آن خود كرد، آتش در باغ مادربزرگ تنها و نوه هايش را چه هنرمندانه از زبان اين نويسنده ترجمه و آنگاه تجربه مي كند.

او همچنين «آلبادسس پدس» از نويسندگان زن ايتاليايي را با ترجمه آثاري چون دفترچه ممنوع، با عشق بزرگ، عذاب وجدان، عروس فرنگي، تازه عروس و… به خوانندگان ايراني معرفي كرد.

اميد است در شرايط كنوني ضرورت وجود نهادي كه در اين مواقع دستگير و ياري رس تنهايي هاي اهالي قلم باشد دوچندان شود، چرا كه همانند «آنانيا» قهرمان داستان «خاكستر» نوشته گراتزيا دلددا همصدا مي شويم كه «اگر در ميان اين كوهها پنهان شوم و به تنهايي به زندگي ادامه دهم چه مي شود؟ چرا آدم نمي تواند تك و تنها زندگي كند؟ چرا نمي تواند خود را از دست زنجيرهايي خلاص كندكه او را به آدم هاي ديگر پيوند مي دهد! چقدر من احساس تنهايي مي كنم.(۱)»

۱) خاكستر، گراتزيا دلددا ترجمه بهمن فرزانه- زمستان ۱۳۸۱- ققنوس

 منبع: روزنامه ايران، شماره ۵۵۰۵ به تاريخ ۹۲/۰۸/۱۶، صفحه ۲۴ (صفحه آخر)

چرا نظرتان را نمی نویسید؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطمئن باشید که نظرات شما بسیار دقیق مطالعه خواهد شد و به آن پاسخ خواهیم داد.
هر نظری که برای ما می‌نویسید قوت قلبی برای ما خواهد بود.
از شما متشکریم که با نظراتتان به ما انرژی لازم برای ادامه کار را می دهید.