به میان شما آمدیم

زوال كلنل جهان را شاد كرد

134

به مناسبت ۱۲ ارديبهشت (دوم ماه مه) روز تسليم آلمان نازي و پايان جنگ دوم جهاني

احمد تهوري

جنگ ها هميشه اجتناب ناپذير جلوه مي کنند اما در پس مناسبات دولت ها و حکومت ها همواره نوعي ابهام وجود دارد. شايد گمان عامه بر آن است که در مواقع بحراني راهي جز جنگ پيش روي سياستمداران و دولتمردان قرار ندارد اما چه بسا آن ها بتوانند با اجماع همگاني و گذر از بحران، از بروز جنگ ها جلوگيري کنند. آنگاه مي توان بر اين فرضيه صحه گذاشت که شروع هر جنگي الزاماً اجتناب ناپذير نيست.

يکي از مصيبت بارترين جنگ ها که در تاريخ و حافظه مردم دنيا باقي خواهد ماند، جنگ دوم جهاني است که در روز دوم ماه مه ۱۹۴۵ با ورود ارتش سرخ شوروي به برلين و فرو ريختن آخرين لايه هاي مقاومت نازي ها، نفس هاي واپسين خود را کشيد و شعله هاي آن فروکش کرد. هرچند آتش زير خاکستر اين جنگ بعدها به حوادث و رويدادهاي مهم ديگري انجاميد و دنيا را دستخوش تغيير و تحولات شگرف کرد. از آن جمله اند دسته بندي کشورهاي جهان و تشکيل دو قطب قدرتمند غرب و شرق به رهبري امپرياليسم امريکا و اردوگاه سوسياليستي اتحاد جماهير شوروي و ديگر جناح بندي ها و منازعات بين المللي و… درباره جنگ دوم جهاني کتاب ها و نوشته هاي مستند بسياري به رشته تحرير درآمده اما واقعيات پنهان و زد و بندهاي پشت پرده قدرت هاي درگير در اين جنگ هيچگاه در معرض افکار عمومي به صورت شفاف و آشکار قرار نگرفت. ولي در مواقعي به مناسبت هاي مختلف که يادآور روزهاي اين جنگ خشونت بار است، بازخواني آن مجالي ديگر مي دهد به ملت ها و دولت ها که با بازنگري در مواضع خود، در رويارويي با مسائل کلان بين المللي همواره سرنوشت صلح را جدي تر از گذشته مدنظر داشته و آن را همچون گوهر گرانبهايي دور از دسترس جنگ طلبان و خشونت طلبان قرار دهند. جنگ دوم جهاني در ادامه معضلات و گرفتاري هاي قومي و نژادي و منطقه اي جنگ اول به وقوع پيوست و در اول سپتامبر سال ۱۹۳۹ به دستور آدولف هيتلر، با حمله قواي نازي به کشور لهستان آغاز شد. از حدفاصل شروع اين جنگ خانمانسوز تا پايان رسمي آن، جهان تغيير و تحولات جديدي را تجربه کرد که در اين نوشتار به اجمال به آن خواهيم پرداخت.

     آتش زير خاکستر

با پايان جنگ بين الملل اول (۱۹۱۸ – ۱۹۱۴) که به شکست قواي محور يا متحدين و در راس آن آلمان انجاميد، ژرمن ها مدعي تحقير کشورشان به واسطه امضاي عهدنامه تحميلي ورساي (۲۸ ژوئن ۱۹۱۹) شدند و در اين ميان آدولف هيتلر سرجوخه اتريشي الاصل آلماني ها که اينک با فشار تندروهاي حزب متبوعش – نازي – به رئيس جمهوري وقت آلمان، هيندنبورگ، به صدراعظمي آلمان انتخاب شده بود، توانسته بود ۳۹ درصد کرسي هاي رايشتاگ – مجلس ملي آلمان ها – را از آن خود و حزب نازي کند. هيتلر در کتاب معروف خود – نبرد من – برتري قوم آلمان را به طرز ماهرانه اي تبليغ و وعظ مي نمود و از طريق سخنراني هاي پرشور در جمع هواداران و اعضاي حزبش مدعي تحقير ملت آلمان و نداشتن «فضاي حياتي» براي کشورش شد. هيندنبورگ مسن و محافظه کار که حالابيشتر از گذشته از هيتلر هراس داشت، جرات مخالفت با او را نداشت و در فرماني و در ميان بهت همگاني او را به صدراعظمي آلمان مي گمارد. اين انتصاب آن قدر دور از انتظار بود که حتي يکي از نزديک ترين افراد به آدولف هيتلر به نام لوندرندروف، در تلگرافي به رئيس جمهوري آلمان از اين که شخص هيندنبورگ، فرمان صدراعظمي او را امضا کرده، مستوجب گناهي نابخشودني مي داند و مي نويسد: «نسل آينده آلمان شما را هيچگاه نخواهد بخشيد و در گور نفرين تان خواهد کرد.» پيشگويي اين فرد در حال عملي شدن بود. نازي ها پي در پي به وسيله ماشين تبليغاتي خود، بويژه از احساسات مخالفان عهدنامه ورساي و از نارضايتي ناشي از تشديد استثمار دول قدرتمند و حکومت هاي امريکا و انگليس و فرانسه و فقدان حقوق سياسي خود سود مي جستند و مدعي بودند که چيزي جز جنگ نمي تواند وضع موجود را به سامان برساند. آن ها نقشه تسخير اروپا و سلطه بر جهان را در سر مي پروراندند. آلمان ها هرچند در اين ميان و بااين ايده همواره نقشه تصرف روسيه را هم مي کشيدند اما هيتلر هرگز فکر خود را بر زبان جاري نساخت و به همين منظور قبل از هر چيز با «ژوزف استالين» ديکتاتور شوروي به يک توافق ضمني دست يافتند. آلمان ها با امضاي قرارداد عدم تجاوز با روسيه اين امکان و فرصت طلايي را به دست آوردند که از جنگ در دو جبهه – فرانسوي ها و انگليسي ها در جبهه غرب و شوروي ها در جبهه شرق – پرهيز کنند. در معاهده اي که وزير خارجه آلمان ها، يواخيم فون ريبن تروپ – با وياچسلاو مولوتوف، وزير خارجه شوروي در بهار ۱۹۳۹ امضا کرد، علناً سرنوشت کشور لهستان تعيين و اين کشور اولين قرباني نظامي هيتلر و قواي متجاوزش مي شود. لازم به يادآوري است که پيش از اين نازي ها با استفاده از اين موضوع و دستاويز قراردادن آن که تعداد زيادي از مردم غرب چکسلواکي در ناحيه «سودت» آلماني تبار هستند. ستون پنجمي از عناصر هواخواه خود را در اين کشور به طرفداري از نازي ها گسيل کرده و اين جمعيت افراطي، بي محابا خواستار خودمختاري «سودتلند» مي شوند. در اواسط ماه مه سال ۱۹۳۸ نيروهاي آلماني در مرز اين کشور با چکسلواکي به تحرکات نظامي شديدي دست زدند و همه اين اتفاقات در حالي رخ مي داد که ماشين جنگي آلمان ها روز به روز قوي تر مي شد و آن ها هر روز بيشتر از روز قبل بر طبل جنگ مي کوبيدند. با به صدا درآمدن گوشخراش طبل هاي جنگ، اتريش و چکسلواکي نخستين طعمه هايي بودند که بي سرو صدا و بدون جنگ و خونريزي در دام افراطيون هواخواه آلمان گرفتار شدند و به راحتي به تصرف ارتش نازي ها درآمدند. فرانسه و بريتانيا هم در حال فريب خوردن بلوف هاي سياسي هيتلر، نظاره گر اقدامات ارتش نازي ها هستند. جالب تر اينکه، هيتلر بعدها در يک محفل خصوصي مي گويد: «هنگام تصرف – راين لند – (ناحيه اي در مرز فرانسه) ۴۸ ساعت خواب آرام نداشتم، چرا که آمادگي مقابله نظامي با فرانسوي ها را نداشتيم و اگر آن ها به ما حمله مي کردند، مجبور بوديم، دممان را روي کولمان بگذاريم و برگرديم.» فيليپ گادين محقق، نويسنده و مورخ امريکايي در کتاب «جنگ جهاني دوم در اروپا» مي نويسد: «نازي ها با استفاده از همان تاکتيک هايي که پيشتر چنان کارکرد خوبي داشت در بقيه چکسلواکي به ناآرامي سياسي دامن زدند تا بهانه لازم را براي اقدام نظامي فراهم آورند. آن ها سپس يک سند در حکم تسليم به رئيس جمهوري چک – اميل هاچا – ارائه مي کنند، اما او از امضاي آن امتناع ورزيد، سپس هرمان گورينگ، جانشين فرماندهي هيتلر تهديد کرد که شهر زيبا و تاريخي پراگ – پايتخت چک – را با حمله نيروي هوايي آلمان نابود مي کند. رئيس جمهور نحيف از حال رفت و …»

    جنگ آغاز مي شود

در اول سپتامبر سال ۱۹۳۹ – همان طور که پيش تر اشاره شد – ارتش آلمان به لهستان يورش مي برد. در پي اين اقدام آلمان ها، بريتانيا و فرانسه دو روز بعد در سوم سپتامبر به آلمان اعلان جنگ رسمي مي دهند، هر چند آن ها ادعا کردند غرض از اين اقدامات نجات لهستان بود ولي شايد بتوان حدس زد محافل حاکم بر بريتانيا و فرانسه به سرنوشت مردم لهستان علاقه چنداني نداشتند و چيزي که آن ها را بلافاصله به اين اقدام ترغيب کرد، ترس از قوي تر شدن بيش از حد حريف بود. ورماخت – ارتش آلمان – تصميم گرفته بود با حمله اي برق آسا و با مشارکت نيروي هوايي و زرهي، لهستان را زير پاي چکمه پوشان خود له کند. کامران فاني، محقق و نويسنده در اين باره مي نويسد: «کشور ۳۵ ميليون نفري لهستان در کمتر از يک ماه به تصرف قواي هيتلر درآمد. اين جنگ نمونه کاملي از يک جنگ جديد بود که به آن جنگ برق آسا مي گفتند. دو هفته بعد ارتش روس ها از مرز لهستان گذشتند و بي آنکه با مقاومت شديدي روبه رو شوند اين کشور را متصرف شدند. لهستان ميان آلمان و روسيه تقسيم شد.»

اين حمله برق آسا در کمتر از دو سال دامن شوروي ها را مي گيرد و هيتلر در عملياتي با نام «بار باروسا» به معني «ريش قرمز» فرمان حمله سراسري را به اتحاد جماهير شوروي صادر مي کند. ساعت ۴ صبح ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، سه ميليون سرباز آلماني در جبهه اي به طول هزار کيلومتر خاک شوروي را مورد تجاوز قرار دادند. ارتش روس غافلگير شد. هر چند نقشه حمله به روسيه با دقت هر چه تمام در ستاد ارتش آلمان طراحي شده بود اما هيتلر سرماي طاقت فرساي روسيه را در محاسبات خود چندان جدي نگرفت. او اينک به چاه هاي نفت قفقاز مي انديشيد و مي دانست که اگر به چاه هاي نفت روسيه دست يابد، ارتش سرخ را از ميان برخواهد داشت. چرا که نفت مهمترين منبع سوخت بود و بدون اين ماده حياتي، تانک ها و هواپيماهاي روس عملاً از کار مي افتاد.

     نبرد استالينگراد

۲۲ لشکر آلمان ها در کناره شهر ولگاگراد که روس ها حالانام استالينگراد را بر آن گذاشته بودند، گرفتار آمدند. آلماني ها همواره مي کوشيدند تا دشمن خود را به محاصره درآورند و چون در اين کار اغلب موفق مي شدند، ژنرال هاي آلماني، خود را استاد بي رقيب مانورهاي محاصره مي دانستند. لذا در استالينگراد براي اولين بار قواي ارتش شوروي توانستند صفوف ارتش ششم آلمان را از بقيه نيروهاي آلماني جدا کنند. نبرد استالينگراد تا حدودي سرنوشت جنگ دوم جهاني را تعيين کرد. محاصره آلمان در کناره هاي رود ولگا رخ داد و خبر آن سراسيمه به برلين رسيد. بسياري از مردم آلمان فهميدند که واقعه جبران ناپذيري در استراتژي نازي ها رخ داده است. ستاد کل و وزارت تبليغات نازي ها به فرماندهي گوبلز تعمداً نامه هايي را که سربازان آلماني به پشت جبهه مي فرستادند، سانسور مي کردند تا بحران به وجود آمده را پنهان کنند. اما سربازان معلول آلماني که به ميهن خود باز مي گشتند، نمي توانستند پيرامون آنچه در کرانه هاي ولگا رخ مي داد، سکوت کنند، آن ها درباره سرنوشت محتوم کساني که هيتلر به شرق فرستاده بود- بويژه استالينگراد- نوشتند و سخن گفتند.

     خزان جنگ در بهار

در بهار سال ۱۹۴۵ روس ها به ۶۰ کيلومتري برلين رسيده بودند و اين در حالي بود که ارتش هاي امريکا و بريتانيا در اواسط آوريل در بخش هامبورگ در نزديکي هاي منطقه آلپ، اردو زدند. در اين هنگام فاصله متفقين با برلين در حدود ۱۲۰ کيلومتر بود.

جهان مشتاقانه در انتظار شکست نهايي نازي ها ثانيه شماري مي کرد. ارتش سرخ براي وارد آوردن ضربه نهايي به دشمن، تمهيدات و نقشه هاي دقيقي تهيه ديده بود. آن ها به وضوح مي دانستند که راه پيروزي، گشودن دروازه هاي برلين است. فرمانروايان آلمان در عين حال که مي کوشيدند از ورود و پيشروي ارتش سرخ به پايتخت جلوگيري کنند، پنهاني سعي مي کردند با ايالات متحده امريکا و بريتانيا به سازش و توافق برسند و بدين وسيله از تسليم بي قيد و شرط اجتناب ورزند. استراتژي نازي ها در آن شرايط اين بود که به هر قيمتي شده مانع تصرف برلين و سقوط اين شهر توسط ارتش سرخ شوند. آن ها حتي آماده بودند پايتخت را به واحدهاي امريکايي و انگليسي تسليم کنند. متفقين هم اميدوار بودند بتوانند برلن را خود به تصرف در آورند. اسناد و مدارک به جا مانده به نوعي اين موضوع را تاييد مي کند. چرچيل اصرار داشت واحدهاي بريتانيايي به سمت شرق ناحيه الب پيشروي کنند، لذا براي روزولت- رئيس جمهور وقت ايالات متحده- نوشت: «شکي نيست که ارتش روسيه به اتريش هجوم خواهد برد و وارد وين خواهد شد… اگر برلين را هم بگيرند آيا فکر نخواهند کرد که نقش عمده را در پيروزي مشترک آن ها داشته اند؟ بنابراين من از لحاظ سياسي معتقدم که ما بايد تا آنجا که ممکن است در آلمان به سوي شرق پيش برويم و اگر بتوانيم حتماً برلين را تصرف کنيم.» همچنين نامه ژنرال دوايت آيزنهاور فرمانده عالي قواي متفقين مويد اين موضوع است، آنجا که در نامه اي به تاريخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۴۴ خطاب به مارشال مونتگمري نوشت: «بي گمان برلين هدف عمده ماست. به نظر من ترديدي نيست که بايد تمام انرژي و نيروي مان را بر جهشي سريع به سوي برلين متمرکز کنيم.» مکاتبات فوق نشاندهنده اين است که وينستون چرچيل کمي بيش از يک ماه و آيزنهاور در هشت ماه پيش از ورود ارتش سرخ روس ها به برلين، مصمم به تصرف اين شهر بودند و بسيار تمايل داشتند ارتش هاي آن ها نخستين ارتش هايي باشند که وارد برلين مي شوند. اما شرايط و اوضاع چيزي جز اين را رقم مي زند. روس ها با سرعت هر چه تمام به دروازه هاي برلين نزديک مي شدند. مقاومت نازي ها بويژه در بخش مرکزي شهر بسيار شديد بود. يکي از مکان هايي که در سيستم دفاعي آلماني ها نقش عمده اي داشت، عمارت بزرگ «رايشتاگ» و ساختمان وزارت امور داخله بود که به مرکز مقاومت نيرومندي بدل شده بودند. جنگ براي تصرف رايشتاگ که اوايل صبح روز ۳۰ آوريل آغاز شده بود به مدت چند ساعت با شدت تمام ادامه داشت. گروهي از افراد داوطلب ارتش سرخ به پشت بام عمارت رايشتاگ هجوم مي برند و در آنجا و بر فراز آن پرچم شوروي ها را به اهتزاز در مي آورند. امروز در تاريخ جهان روز اول ماه مه ۱۹۴۵ است، اما جنگ به مدت يک شبانه روز ديگر بي وقفه ادامه مي يابد. ماشين جنگي آلمان ها، آخرين تلاش هاي خود را براي از حرکت نايستادن ادامه مي دهد. پادگان جنگي آلمان ها در صبح روز دوم ماه مه ۱۹۴۵ (۲ ارديبهشت سال ۱۳۲۴ شمسي) اسلحه خود را بر زمين گذاشت. آلمان نازي دست ها را به علامت تسليم بالابرده است و جهان تشنه صلح در انتظار اين لحظه اشک شوق مي ريزد. هنوز در شرق دور ژاپن در حال جنگيدن است. روز تصرف مجلس ملي آلمان- رايشتاگ- در تاريخ جهان ثبت و به يک روز تاريخي تبديل مي شود. جنگ پايان يافته بود. کل تلفات انساني اين جنگ ۵۲ ميليون و ۴۸۰ هزار نفر برآورد شد که سهم روس ها از آن بالغ بر ۲۵ ميليون و ۶۰۰ هزار نفر بود يعني ۱۰ درصد جمعيت کل شوروي و رقمي نزديک به يک دوم کل قربانيان اين جنگ. آدولف هيتلر در پناهگاه زيرزميني اش خود را به ضرب گلوله اي از پا در مي آورد. پيش از او، گوبلز اعجوبه ماشين تبليغاتي آلمان ها همراه همسر و فرزندانش خودکشي مي کنند. جنازه هيتلر هيچگاه به دست روس ها نيفتاد و به يکي از معماهاي تاريخ بدل گشت. جهان مي رفت که آبستن حوادث و رويدادهاي جديد ديگري باشد، رايش سوم سقوط کرده بود!

     پانوشت ها:

۱-فيليپ گاوين- جنگ جهاني دوم در اروپا- انتشارات ققنوس

۲- کامران فاني- جنگ هاي اول و دوم جهاني- انتشارات علمي فرهنگي

منبع: روزنامه ايران، شماره ۵۶۳۶ به تاريخ ۱۳۹۳/۰۲/۱۳، صفحه ۱۸ (مقالات)

چرا نظرتان را نمی نویسید؟

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطمئن باشید که نظرات شما بسیار دقیق مطالعه خواهد شد و به آن پاسخ خواهیم داد.
هر نظری که برای ما می‌نویسید قوت قلبی برای ما خواهد بود.
از شما متشکریم که با نظراتتان به ما انرژی لازم برای ادامه کار را می دهید.